پیامبر اکرم (ص): لا تُطاوِعوا أنفُسَكُم عن مَنامِ كُلِّ اللَّيلِ، وخُذوا هَزيعاً مِنهُ. با نفس خود در خوابیدن در ازای شب، همراهی نکنید؛ بلکه پاسی از آن را (برای عبادت) برگیرید. ( تنبيه الخواطر: ج۲ ص۱۱۶)
صفحه اصلی
صفحه نخست > معاونت ها و ادارات > معاونت فرهنگی و تربیتی


 تاریخ: دوشنبه ٢٧ ارديبهشت ١٤٠٠      ساعت: ١٠:٤٦        شماره خبر: ١١٦٩٢٩         نسخه چاپی 

 

شعر خوانی شاعر افغانستانی در گردهمایی حمایت از مردم مظلوم فلسطین و افغانستان

 

به گزارش روابط عمومی جامعه المصطفی ص العالمیه نمایندگی خراسان، سید ابوطالب مظفری، دانش پژوه جامعه المصطفی العالمیه نمایندگی خراسان و شاعر افغانستانی در واکنش به حادثه تروریستی دانشگاه کابل اشعاری با عنوان « قباله عشق» سروده و با داغداران این حادثه ابراز همدردی نمود.

متن شعر:

قباله عشق

در آسمان تلألؤ ماه و ستاره است /  هرتکه‌ماه، دستِ یکی ماهپاره است

هریک؛ چراغ ماه به کف، صف کشیده‌اند  /  مه‌پاره در قبیلۀ ما، بی شماره است

وقتی که عشق، عزم به دیوانگی گرفت  /  دیگر دلیل و منطق و برهان، چکاره است

عاقل، نشسته جُزوۀ لا و نَعَم به دست  /  عاشق، ستاده منتظر یک اشاره است

در این قبیله مرگ، به قول امام عشق:  /  در گوش دختران جوان گوشواره است

از خون و دود و آتش خود سر بر آورند  /  ققنوس از حکایت شان استعاره است

کوتاه قصه اینکه، اگر عشق جاده است  /  این جاده در قبالۀ قوم هزاره است

چون خون، به قلب عاشق خود،تازه و تریم  /   ما از قدیم، برخی آل پیمبریم

با شاه اولیا کمر عشق بسته‌ایم  /  با مهر او ز باقی عالم گسسته‌ایم

صدها قمارعشق به آزادگی زدیم /  بسیار سر که بر سر دلدادگی زدیم

جز ما، که دیده قلبِ به آتش کباب را /  در حلق تشنه، شعلۀ سرب مذاب را

با عشق و رنج و داغ به تن کرده‌‌ایم ما  /  تشریفِ کیشِ شاهِ ولایت‌مآب را

بر نطع سرخ حضرت تاریخ داده‌ایم  /  تاوان عاشقانه این انتخاب را

مادر به روی کودک خود تا سلام داد /  او  را غلام حیدر کرار، نام داد

در گوش‌‌شان به عشق، اذان و اقامه خواند  /  از رهروان رفته هزاران چکامه خواند

پیش از دمی که شیر نهد در دهان شان  /  تعویذ عشق بست، سر باوزان‌ شان

با یا علی‌مدد  سخن از بیش و کم زدیم  /  با نام او به عرصه عالم، قدم زدیم

ما یک دهه، تمام، سرِ دوش مادران  /  در تکیه‌خانه، هق هق خاموش مادران

هر تیر کز مظالم اعدا رهیده است  /  خون از گلوی کودکی ما چکیده است

هرجا شکفته ایم، گل یاس بوده‌ایم /  در جنگ‌ها مصاحب عباس بوده‌ایم

با چشم دیده ایم که بر نیزه‌ها سر است  /  زینب به دشت واقعه بی یار و یارو است

با چشم دیده ایم صف شور و شین را  /  هل‌من معین گوهر زهرا، حسین را

نه داعش و نه دیو و نه دد‌ها، از آن ماست /  «محمود» و «مرتضی» و «اسد»‌ها از آن ماست

نه وعده بهشت، نه منصب شنیده ایم  /  سرباز مرزهای بلند عقیده ایم

ما را هوای بصره و خاک دمشق نیست /  در سر به جز قبالۀ میمون عشق نیست

روزی اگر گذار به شام و حلب زدیم  /  تیری به قلب عاصی اصحاب  شب زدیم

دریاست عزم عاشق و این وعده شبنم است  /  حتی بهشت پیش فتوحات‌مان کم است

بار گران لاشه، چو کرکس نمی‌کشیم  /   از قتلگاه عشق، قدم پس نمی‌کشیم

 


خروج